بحث انسان در قرآن



(انا بشر مثلکم) و گاه (خلق الانسان عجولا). اختلاف بين کلمه ی بشر و انسان در اين است که وقتی می گويد بشر، مقصود همين حيوان دو پايی است که در آخر سلسله تکاملی موجودات بر روی زمين آمده است که همين شش ميليارد و اندی جمعيت کره زمين هستند و وقتی می گويد  انسان، مقصود آن حقيقت متعالی غيرمادی و معما گونه است که تعريف خاصی دارد و در آن تعريف ، ديگر پديده های طبيعت نمی گنجند.

 

جهان بينی مذهبی(از ديدگاه جبری)

       تصويری از هستی که آن هستی مثل يک کشور تحت نظارت يک قدرت قاهر از آن بالا اداره می شود و چرخ عالم را می چرخاند. همه چيز به دست اوست نه آن جور که ما می خواهيم که در اين جهان بينی انسان پوچ است و بازيچه ای برای خدا و خدايان می باشد.

اين قضاوت متناقض از Zp ها که همان گذشته ی  تاريخی با مذهب ضد انسانی و منحط ريشه گرفته است (به هندسه تاريخ مراجعه شود).

 

جهان بينی مذهبی (الهی)

       انسان به طور شايسته تعريف می شود و به سمت تعالی رشد می يابد. اديان الهی که بدون ابهام و نقص اند و همه پيرو طريق ابراهيمی اند (يهوديت:Q) (مسيحيت:R) (و آخرين و کاملترين آنها اسلام:C).

ما به عنوان انسان آنچنان هستيم که جهان را می بينيم. به قول سارتر، هرکسی آنچنان زندگی می کند که جهان را می شناسد. مثلاً  اگر کسی توحيدش را خدای واحد در نظر بگيرد، آن وقت نبوتش پيامبران عظيم الشان و رهبرش امامان معصوم و همه اعمالش بر پايه عدالت و در نهايت معادش روز رسيدگی به پرونده و گرفتن اجر و پاداش خواهد بود. اگر کسی توحيدش را پول بداند پيامبرش را خانه، ماشين، چک، سفته، سند و... و امامش خانم خانه و عدالتش آشپزخانه و معادش ....

گفتگوی کفر و دين آخر به يک جا ميرسد                          خواب يک خواب است،دارد مختلف تعبيرها

2- مباحث

       2-1- عدد 1 : لااله الا الله

       در فلسفه با برهان ثابت است که عليت مقتضی قيام معلول به علت است چه از جهت وجود و چه از جهت کمالات اوليه و ثانويه و نيز ثابت است که عالم ماده از جهت وجود مسبوق به عالم ديگری است که مادی نيست اگر چه احکام ماده در آن يافت می شود و در واقع اين عالم علت عالم مادی است و نيز عالم ماده مسبوق  به عالم ديگری است که از  ماده و احکام آن هر دو مجرد است که در حقيقت عليت و علت عالم مادی است. اين دو عالم، عالم مثال و عقل يا عالم برزخ و روح ناميده می شوند و از اين ميان نتيجه می شود که انسان با جميع خصوصيات ذات و صفات و افعالش در عالم مثال موجود است بدون آنکه اوصاف رذيله و افعال گناه و لوازم نقصی و جهات عدمی با وی همراه باشند. حال اگر اين موجود واحد را با همگی وسعت دايره وجودش مورد تحليل قرار دهيم خواهيم ديد که اين موجود در حين اينکه اجزا و جهات متکثره ای دارد به امر ثابت فی حد نفسه که همچون ريشه است و امور ديگری که قائم به اين امر ثابت اند و همچون شاخه متفرع به ريشه اند تحليل می گردد. اين اصل و ريشه همان چيزی است که آن را ذات می ناميم (عدد 1 در رياضی که کل و بنای علم رياضی است) در قبال آن شاخه ها و توابع که آن را عوارض و لواحق مي ناميم و اين تحليل در جميع موجودات در وعاء وجوديشان جاری است.

حال می گوييم اين اقتضای ذات نسبت به عوارض که هم اکنون بر شمرديم در انسان مقرون به علم است يعنی اين نوع (انسان) بين علائم و غير علائم با علم و ادراک  تمييز می دهد و به سوی علائم حرکت می کند. بعضی از انواع ديگر حيوانات نيز  به شکل انسان عمل مي کنند ليکن عدم حرکت و انزجار از غير علائم با علم و اراده صورت می پذيرد. قرآن می فرمايد: "هر که طالب عزت است تمام عزت خواست خدا و خدا پرستان است کلمه ی نيکوی توحيد به سوی خدا بالا رود و عمل نيک خالص آنرا بالا برد و بر آنکه به مکر و تزوير اعمال بد کند عذاب سخت خواهد بود و فکر مکرشان به کلی نابود خواهد شد (فاطر 10)" و يا آيات (طه 50،اعلی 1و2و3،مجادله 11 و...).

       خدا به فرشتگان خطاب می کند که من مي خواهم جانشينی برای خودم در زمين خلق کنم، خدا که از نظر اسلام و مومنين بزرگترين و متعالی ترين است و خالق آدم و مسلط و اشرف بر همه کائنات، خطاب به فرشتگان انسان را جانشين خود معرفی می نمايد (سجده 5، يس 82، لقمان 28) يعنی رسالت انسان از نظر اديان الهی خصوصاً اسلام با همين اولين خطاب خداوند روشن می شود يعنی رسالتی را که خداوند در کائنات دارد انسان در روی زمين بايد به نمايندگی از خدا انجام دهد. اولين فضليت انسان همين نمايندگی خداوند در زمين است هر چند سابقه بدی داشته باشد (ص 72) و خداوند می فرمايد: من چيزی را می دانم که شما نمي دانيد و رای خلقت انسان دست به کار می شود آن هم با خاک پست (مومن 14، صافات 11، دهر 2، رحمن 14، يس 77، حجر 26، نحل 4، مومنون 12، سجده 71، علق 2، طارق 5) قاعدتاً بايستی مقدس ترين ماده را خدا برای خلق جانشين خود در زمين انتخاب می کرد اما برعکس اين کار را نمی کند چرا که انسان موجودی بين   تا    باشد تا انسان تنها موجود دوآليست (دو بعدی) طبيعت باشد که يک بعدش ميل به لجن و پستی و بعد ديگرش ميل به تعالی باشد.

فرمول انسان =( :منفی بی نهايت)+(  :مثبت بی نهايت)

       انسان می تواند تصميم بگيرد که به طرف قطب منفی يا مثبت خود برود و اين جنگ در درون انسان هست تا يکی از دو قطب را برای سرنوشت خود انتخاب نمايد (بقره 38، ابراهيم 28، يونس 2، نحل96و97، عنکبوت 64، اعراف 29، اعلی 13) که برای اين انتخاب طاعت خداوند را نياز است هر چند طاعت علامت ذلت انسان است اما وسيله ای برای خداگونه شدن انسان.

                  1) همه ی انسانها با هم نه برابر بلکه برادر اند ( )اما هر دو 3و4 عدد اند

                  2) برابری سرشت زن و مرد چون زن و مرد از يک سرشت و بدست يک خدا خلق شده                                                                                                                                                                                                                                                                              اند، خواهر و براد ر ند1 & 2=1+1 & 3=2+1 & 4=3+1 & ...(نسا 25)

3) فضيلت انسان بر فرشتگان و همه ی عالم فضيلت علمی است (احزاب 72و73) خدا همه- آفرينش را خطاب می کند که امانتی دارم که همه ابا می کنند و انسان می پذيرد (بقره 30-33) اين امانت همان اراده انسان است که می تواند برخلاف وسرشت غريزيش عمل کند و دارای اختيار و آزادی است پس از نظر اسلام انسان  تنها موجودی است که مسئول سرنوشت خود می باشد، نه تنها مسئول سرنوشت خويش بلکه مسئول انجام رسالت خدايی در جهان و امانت دار در عالم و طبيعت (ص 72و74و77) شيطان چون ذات اسما آموخته انسان را نمي داند بر انسان سجده نمي کند و رانده ی درگاه حق می شود.

"لها ما کسبت و لکم ما کسبتم"سرنوشت تمدنهای گذشته همان بوده که خود به دست آورده اند و سرنوشت شما هم آن چيزی خواهد بود که خودتان با دستهای خودتان خواهيد ساخت.

 

         2-2- توحيد

       توحيد عبارتست از جهانبينی که هستس را در ذهن انسان وجدت می بخشد و همه قطبهای متضاد و سلسله مراتب را در عالم فرو می ريزد (لا حول و لا قوه الا باالله، الا بذکر الله تطمئن القلوب). توحيد وحدت جهان، تاريخ و انسان را می سازد بطوريکه وحدت در غير دين (حبل المتين) معنی ندارد. تفسير آيه "انا لله و انا اليه الراجعون" يعنی همه از خدائيم (عدد 1) و به سوی او می رويم( : مثبت بی نهايت).

 

       2-3- اعداد طبيعی

       اين اعداد به عنوان مجموعه ای از Z، Q، R و C که با روش اصل موضوعی می شناسيم با خواص 1) عدد 1 کوچکترين آنها است و 2) عدد 1 سازنده آنها است، معرفی می شوند

      حضرت آدم اولين و پدر تمام انسانها محسوب می شود.

 

طراحی توسط مرتضی