نگاشت= آثار اعمال



در مذاهب قبلي( يهوديّت يا مسيحيّت) اثر هر فرد( كار كردش) راحت مشخص بود وعلت هم اين بود كه بر يك خط مستقيم ↔ واقعند وآن خط نيز كاملاً قابل اندازه گيري بود، چرا كه هر پيامبري مرجع وراهنما ومشخصه وبنيان كار مترصد آنها بود زيرا آنها به سمت امامت مي آمدند نه خود امام شده بودند امّا اسلام امامت  را رسماً وارد عمل كرد وديگر از يك بعدي بودن افراد خارج شدند وآنها توانستند همزمان با پيروي خط سير خدا بودن خود نيز هادي گردند پس به همين دليل شناختن اين افراد نسبت به عمل ها وعكس العملها زود مورد شناسايي قرارنمی گيرد امّا نه اينكه اصلاً نمي توان ؟! چون باز هم مقياس هاي كامل وجود دارند از جمله قرآن وائمه( كتاب الله و عترتي )

وقتي كه تابعf به اين صورت در نظر گرفته مي شود اغلب به آن نگاشت يا تبديل  اطلاق مي گردد تصويرنقطه  Zاز حوزه تعريف  S  نقطه w=f(z)     است و مجموعه تصاوير همه نقاط در مجموعه T  كه مشمولS  است تصويرT  ناميده مي شود (برخورد يك فرد در امّت وانعكاس همان عمل فرد از امت به فرد ......)  تصوير تما م حوزه تعريف S برد  F  معكوس نقطه W  مجموعه همهُ نقاط Z  در مجموعه S  است كه دراين تصويرW    هستند تصوير معكوس يك نقطه ممكن است شامل يك نقطه باشد. ويا اصلاً‌َ‌‌‌‌‌‌‌ شامل هيچ نقطه اي نباشد البته حالت اخير وقتي پيش مي آيد كهW در بردF نباشد

 ممكن است شخصي كاري را صورت دهد كه فقط مربوط به خودش باشدبه زندگی خانوادگی خود بیشتر میرسد ويا فقط به يك شخص يا عدّه اي محدود گردد وريطي به كل امّت  نداشته باشد مثلاً ساختن آب انبار در يك محل .....

ولي عمل بعضي ها ممكن است  جهاني باشد ياروي يك امت يا ملت تاثير بگذلرد مثل عمل حضرت رسول(ص) براي كل جهان وعمل ميرزا تقي خان امير كبير(ره) براي ايران وعمل حضرت امام خميني(ره) براي كل امت اسلام .

اصلاحاتي از قبيل  دوران وانعكاس براي رساندن مشخصه هاي هندسي برخي نگاشته ها بكار مي روند در چنين حالاتي بعضي مواقع مناسب است كه صفحات  Z و W  را يكي بگيريم مثلاً  W=Z+1  را مي توان بعنوان انتقال هر نقطه Z  به وضعيتي به فاصله يك واحد به سمت راست پنداشت .

در زندگي روزمره انسان با اعمالي روبروست كه خيلي از آنها حتّي قابل پيش بيني نبوده اند ولي  مي توان آنها را نيز در محاصره عملكرد ها كشيد وآنها را به تصوير كشيد وآنها يي كه قابل پيش بيني بوده اند را نيز مي توان قاعده اي بر آن نوشت كه اين قواعد حتمي وبلا عزل مي باشند و بهر حال اينها تاثيرات قوي روي انسان دارند وبقول امام كاظم (ع) : واي بر احوال كسي كه احوال ديروز وامروزش برابر باشد .

نگاشت  W=iz    هرZ   ناصفر را در جهت عكس حركت عقربه هاي ساعت به اندازه 2 / π  دوران مي دهد (برخورد امامت با يك فرد در جامعه زاويهُ (جهان بيني) فرد را تا اين حد گسترش مي دهد)

نگاشت هر نقطه را به منعكس آن نسبت به محور حقيقي تبديل مي كند

بر خورد منافق بر فرد كه درست منافق كافراست وانسان را ضد توحيد مي كند (آيه 74 توبه  وكل سوره مباركه توبه وعنكبوت و...) *

 نگاشت به وسيلهُ توايع مقدماتي :   آثار اعمال بعد از برخورد با يك شخص يا يك عمل

توابع خطي : برخورد با يك فرد در طبيعت يا در جامعه

 نگاشت صفحهZ  بر روي  صفحه به وسيله رابطه ( 1) w=z+c      كه در آن  c عدد مختلط ثابتي است. انتقالي بوسيله  نمايش c است يعني اگر z=x+iy,c=c1+ic2      آنگاه تصوير هر نقطه  (x,y )  در صفحه z  نقطه ((x+c1,y+c2  در صفحه w  است . چون هر نقطه در ناحيه مفروضي از صفحهz  بدين نحو بتوي صفحه  w  نگاشته مي شود . ناحيه تصوير از نظر هندسي با ناحيه اوليه همنهشت است.

برخورد دو نفر با يكديگر،اگر تو خود رامستقل بداني وبخواهي نظرات دوست خود را هم بر خود اعمال كني اصلاً آن نفر مستقل قبلي نيستي بلكه جمعي از هردو هستي.مومنین درهردو بعد توحيد و امامت تاثیر پذیراند(تاثير  دوست بر ما چقدر است.آیا ما هم همانند آنهایی نخواهیم بود که در روز قیامت انگشت گزیده و یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلاناً خلیلا را نخواهیم گفت؟)

خو اص  نگاشت: تعريف شده  با رابطه(1)     w=Bz  (2) ) 0 (B≠     كه در آن B  مختلط است بسهولت بااستفاده از صورت هاي قطبي z  و B بدست مي آيد زيرا اگر B=beiβ   و Z=reiα آنگاه W=BZ=brei(α+β)                                       

در نتيجه تبديل تعريف شده با رابطه 2) هر نقطه ناصفر  Z  با مختصات قطبي(θ (r,   را بروي نقطه ناصفري كه مختصاتش(α+β (br,    است مي نگارد.اين نگاشت متشكل از دوران بردار نمايش Z   حول مبدا به اندازه زاويهβ=arg B         ونيز انبساط يا انقباض بردار با ضريب  b=|B| مي باشد . بنابراين تصوير يك ناحيه مفروض در صفحه  از نظر هندسي با آن ناحيه متشابه است.

در جامعه انعكاس ذهني ما خيلي مي تواند تحت تاثير افكار دوستان وحاكمان قرار گيرد به طوري كه بعضاً ذهنيت هيات حاكمه رابر خود القا شده مي بينيم و به اندازه اي كه  آنها بر ما اشراف دارند ما تحت نظر آنها هستيم . حال هر چقدر آنها بزرگتر يا كوچكتر با شند شعاع فكر ما را افزايش  يا كاهش مي دهند .

مثلاً اعراب جاهليّت با تفكر بزرگ اسلام( حضرت رسول ص ) كه برخورد نمودند بقدري رشد يا فتند كه از يك مجموعه شبه جزيره اي  بي اعتبار تحت تسلط كه حتي امپراتوري ايران يا روم زياد به آنها اهميّت نمي دادند توانستند دريك زمان اندك آن دو امپراطوري را فتح كرده وتا زمانهاي زياد چه فتوحات عظيمي، تا آنكه دوباره خود را گرفتار جاهليّت سنتّي كرده وبه قهقرا رفتند.

 با اعمال تبديل (1) بر متغييرW رابطه(2) تبديل خطي كلي زيررا بدست مي آوريمW=BZ+Cكه متشكل از يك دوران وانبساط يا انقباضي كه به دنبال آن يك انتقال صورت مي گيرد .(B ≠0)

 

 

 

طراحی توسط مرتضی