توابع هذلولي= بركت



مقصود از بركت درلسان دين آن چيزي است كه در آن خير معنوي  و يا مادي  منتهي به معنوي باشد.

(هود 73:رحمت و بركت خدا مخصوص شما اهل بيت رسالت است) كه مراد از آن، بركت معنوي مانند دين و قرب خداوساير خيرات گوناگون معنوي  و نيز بركت حسي مانند مال و كثرت و بقاي نسل و دودمان و ساير خيرات مادي است كه برگشت آن به معنويات مي باشد [معناي بركت مانند امور نسبي به اختلاف اغراض مختلف مي شود، چون خيريت هر چيزي به حسب آن غرضي است كه متعلق به آن مي شود.مثل غذا كه يكي مي خورد كرسنه نماند  ، يكي مي خورد سالم بماند، يكي مي خورد عبادت كند.و...

پس وقتي عمل واحدي چند جور غرض متعلق به آن مي شود بركت در آن نيز معانيش مختلف مي گردد. ولي جامع همه آن معاني اين است كه خداوند خير منظور را با سببيت اسباب و رفع موانع در آن غذا قرار داده و در نتيجه غرض از آن حاصل مي گردد.

پس نبايد پنداشت كه نزول بركت الهي برچيزي منافات با عمل ساير عوامل دارد زيرا همانطور كه قبلاً كفتيم معناي اينكه خداوند اراده كرده كه فلان چيز داراي خير و بركت كثير باشد اين نيست كه اكثر اسباب و علل مقتضي را ابطال كند براي اينكه اراده خداوند سببي است در طول ساير علل واسباب نه در عرض آنها.]

چرا اغلب انسانها عالم نيستند كه خدا غالب است؟

1:فكر انسان محدود است و امور غايب را نمي بيند پس فعل را مي بيند و بر طبق آن بر له يا عليه كل جهان حكم مي كند. اما خدا همه سلسله عالم را.

2: غلبه معنويات غير غلبه جسمانيت است چون مسلط بر افعال است و آن را مطيع قاهر و غالب مي داند.

 چرا كه سلاطين نيز پس از تسلط عده اي را مي كشند و عده اي را به بند مي كشند.(هرچند فشار وا كراه دوام ندارد(آل عمران 196)[ به نيزه مي توان  تكيه كرد اما نمي توان روي آن نشست!؟]

اما معنويات در دل مي نشيند  ومومن بار مي آورد چون سلاح معنوي شديدتر از سلاح ارتش است(يونس 33)

*در رياضيات عملي اغلب به عباراتي بر مي خوريم كه شامل توابعي نمائي هستند

                                                      

 

اولين نتيجه اينكه توابع هذلولي نام ديگري از توابع مثلثاتي هستند آنهم بصورت اصل تابع نمائي

                                                                                                                                                                                                                                                  

                                          

ما در طول زندگي فردي و در بررسي كل آيات قران وسير وسفر در طول تاريخ و... به يك سري عجايب بر مي خوريم كه اصلاً بدون آنكه انسان در آن دخل وتصرفي داشته باشد موجود اند.  واين موجود فقط وابسته  به يك منبع و ذات والا است . بطوريكه خيلي از مواقع دراذهان هم نمي تواند بكنجد .نمونه اش خود وجود انسان و كوهها و دريا هاو آبها و زمين وماه وخورشيد وآسمان و... است

آيا مي توان بدون دخل وتصرف انسان يعني كار انسان حتي منهاي كار انسان سرمايه را به حد اعلاي خود رساند جواب اين امر حتمي است.و اين امر به دست خداي قهار بوده و است . 

 

22  بقره  :آن خدائيكه براي شما زمين را كسترده و آسمان را بر افراشت و از آسمان آبي فرو باريد كه بيرون آورد بسبب آن آب ميوههاي گوناگون روزي شما گردد. پس كسي را مثل و مانند او قرار ندهيد در صورتيكه مي دانيد خدا بي ماننداست.

انسانهاي هستند كه جهانشان كوچكتر از جهان واقعي است و يا جهانشان مساوي با جهان واقعي و يا بزرگتر از آن است .

 جهان توحيدي يعني جهاني كه  من به معناي واقعي در آن زندگي مي كنم اين جهان بايد محوري داشته باشد و اين محور خداوند است يعني همه حوادث در اين جهان بايد به خدا ختم شود و نهايتاًبه خدا برگردد (عدد 1 : انا لله و انا اليه  الراجعون)و فقط  وقتي به او رسيد پاسخ نهايي خويش را بيابد .همه ارزشها از او فرو مي ريزد و از او سرچشمه مي گيرد(تجافي)

اينً وحدت خداوندي است که ضامن وحدت دنياي واقعي هر كس است و با يكنواختي در جهان خارج متفاوت است و تفاوت بسيار دارد.

هدف از اين توابع بررسي شعار حركت از ما بركت ازخدا، يعني اثبات اينكه نعمتها از آن خداست و كليد خزائن او راست (63:زمر) و بدون او هيچ عملي صورت نمي گيرد (21:ملك&2و3: فاطر) و در نهايت بايد جوابي قانع كننده به اين سئوالات داده شود(37:آل عمران:چرا براي حضرت مريم در حين عبادت در صومعه ميوه وغذا آورده شده است ؟ آيا توسط انسان كاري صورت پذيرفته و يا اينكه چرا درخت خشك خرما در فصل نامربوط به ميوه دهي با اشاره حضرت مريم در حين زائيده شدن حضرت مسيح(ع) رطب تازه مي آورد.و هزاران معجزه از اين دست..

بايد بر همه ما ثابت شود كه همه فقير خدائيم و ارزشها به خدا ميرسد(15: فاطر)

و بايد بدانيم كه هركس از خدا برگردد روزيش كاسته مي گردد17و18 سباء و95 هود و124 طه

و هر كس خدا را شكر كند اين خود عامل زيادي نعمت مي گردد 121و122 نحل و18 رعد

 (شايد براي ما اين سئوال پيش آيد كه بعضاًكفار ومشركان ومنافقان در اين دنيا از بهرهاي فراوان برخوردار هستند پس چكونه توجيه ميشود.

 اولاً :ما تا آخر عمر آنها را مشاهده نكرده ايم و فقط حال را مي نگريم وثانياً اگر مومن بودند شايد(حتماً)بيشتر از اين نصيب داشتند ثالثاً همه در معرض امتحان الهي هستيم. وبدانيم نعمت الهي فقط در ماديات و لذايذ زندگي خلاصه نمي شود

 مثلاً خداوند در روز عيد غدير كه رسول مكرم اسلام (ص) علي(ع) را به امامت بعد از خويش بر مي گزيند آيه اليوم اكملت لكم ديني و اتمت ونعمتي نازل مي گردد(اتمام نعمت).ويا .مثلاً‌ مومنان حاضر نيستند مهر علي(ع) و اولاد ايشان را با هر چيز ديگرعوض كنند . وچه نعمتي بالاتر از اين.

حالا چرا بعض مومنان در فقرند :اولاً بايد ثابت كنيم كه آنها واقعاًمومنندو در لباس مومنان به حالت ريا وارد نشده اند ثانياًآيا به تمام دستورات ديني عاملند يا خير ثالثاً چرا هجرت پيشه نمي كنند و تن به كار نمي دهند  وچرا جامعه اسلامي دست آنها را نمي گيرد.رابعاً نبي مكرم اسلام مي فرمودند (الفقروفخري)

به sinhv    مي توان هر مقداري را نسبت داد . چرا چون حتي كار نيز در دست خداست و اين كار مي تواند خيلي كم و يا خيلي زياد شود و اصلاً مي تواند در جهت خاص خود يعني در جهت حضرت حق و يا درخط سير كفر باشد.

46:انعام:بگو اگر خدا بر چشمها و دلهاي شما مهر نهاد آيا غير از خدائي هست كه اين نعمتها را به شما اعطا كند.

طراحی توسط مرتضی